مناجات الشاکرین
ای خدا نعمتهای پی درپی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل کرد و...عجز و ناتوانی مقام کسی است که به نعمت های فراوان تو اعتراف کرده و به تقصیر در ادای شکر آنها روبروست.
بپوشان ببخشای و ترحم فرما یا رب المستضعفین

اسئلک بجودک ان تدنینی من قربک و ان توزعنی شکرک.
آرش جان خانه ات آباد
آرش جان دوست خوبم روحت شاد
خوشا به حال دل تنگت که از مردم زمانه گویی دلت به تنگ آمده بود... کاش آخرین نگاهت را از یاد میبردم... نمیدانم چه آزمونیست... ناله سر کن ناله سر کن...
تقدیم به تو که زمزمه ات این بود:
یا از دل عاشقان برون شو
یا شیوه عاشقی بیاموز

خانهام آتش گرفته است، آتشی جانسوز
هر طرف میسوزد این آتش
پردهها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو میدوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خندههایام تلخ
و خروش گریهام ناشاد
از درون خستهی سوزان
میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
خانهام آتش گرفتهست، آتشی بیرحم
همچنان میسوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بیساحل
وای بر من، سوزد و سوزد
غنچههایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانام موذیانه خندههای فتحشان بر لب
بر منِ آتش به جان ناظر
در پناه این مُشَبّک شب
من به هر سو میدوم گریان ازین بیداد
میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
وای بر من، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را میکنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که میداند که بود من شود نابود
خفتهاند این مهربان همسایگانام شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مُشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر میکُنند از خواب؟
مهربان همسایگانام از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد
نماز است نماز
سبب عزت موجود نماز است نماز
زینت درگه معبود نماز است نماز
بینماز از نظر لطف خدا محروم است
شرع را مقصد و مقصود نماز است نماز
کورکورانه مکن زهد و ورع، جود و سخا
بودِ طاعت همه از بودِ نماز است نماز
روز و شب گر به حسین بن علی گریه کنی
شرط اول که دهد سود نماز است نماز
پیش سلطان همه کس هدیهی لایق ببرد
تحفه بر حضرت معبود نماز است نماز
شاه عطشان که جهان عاشق و دیوانهی اوست
گفت عز و شرف و جود نماز است نماز
نَفَس باز پسین بست چو قامت به نماز
گفت تکبیر به معبود نماز است نماز
به پیمبر چو خدا امر به معراج نمود
گفت تکبیر به معبود نماز است نماز
به نماز عذر نباشد چو به تن جان داری
آنچه حق از همه بستود نماز است نماز
نزد میزان عمل موقع دیوان حساب
قاضی شاهد و مشهود نماز است نماز
گفتم ای عقل زطاعت همگی افضل چیست
عقل یکباره بفرمود نماز است نماز
به کریمی خدا غره مشو ای عاقل
به بشر آنچه دهد سود نماز است نماز
حجت الاسلام بهجتی شفق
پ.ن. ایرانی:

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ایم ما برای بوسیدن خاکستر قله ها چه خطرها کرده ایم ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم لالالالالا ... لالالالالا...لالالالالا...
در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم
| ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن | یا ز دیوان قضا خط امانى به من آر |
عجب عمرا تموم شد چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد
حالا روزگار پاییز و بهار میگذره خبر نداریم
جز سپیدیه موی تیره مون انگار که سحر نداریم
من شکسته تو شکسته از گذشته عمری خسته...
انگاری جای پای روزگاره که رو گونه هات نشسته بودند ولی اون نگاه مست و خندونت هیچوقت فراموشم نمیشه... به رسم اینکه گریه پشت سرت شگون نداشت اشکی نریختم ولی یادمه که پشت چهره خندونت این سیل اشک بود که بالش و گونه های نازتو خیس کرده بود بابایی...
امروز اومدم بگم روزت قشنگ دلت شاد...
پ.ن:
اینجا حرفای نگفته مو به بهترین رفیق زندگی م میگم تا فراموش کنم غم دلتنگی شو
نظرات ()